فارسی

چه چیزی وارد می‌شود و چه چیزی تحویل می‌گیرید

برای چه کسانی است

تیم‌های روایت و IP

تیم‌هایی که داستان را اپیزودی روایت می‌کنند: سریال‌های کوتاهِ شخصیت‌محور، روایت‌های انیمیشنی و کاراکترهای IP برند که باید ماه بعد هم برگردند و همچنان قابل‌شناسایی باشند.

با چه چیزی شروع می‌کنید

یک کاراکتر که از قبل درباره‌اش تصمیم گرفته‌اید

یک توضیح مکتوب از کاراکتر یا یک تصویر مرجع، اسکریپت یا دیالوگ‌های شما، و اجازهٔ کتبی برای هر چهره یا صدای واقعی که کاراکتر بر پایهٔ آن ساخته شده است.

چه چیزی دریافت می‌کنید

یک پرسونا قابل‌استفادهٔ مجدد و شات‌های آن

یک پروفایل ثابتِ کاراکتر به‌همراه تصاویر صحنه‌ها، شات‌های انیمیت‌شده و کی‌آرت در اندازهٔ خروجی نهایی که بر اساس آن ساخته شده‌اند؛ همه به‌صورت فایل تحویل داده می‌شوند تا خودتان تدوین و منتشر کنید.

وقتی کاراکتر از حالت «شناور» خارج می‌شود چه چیزی تغییر می‌کند

کارِ شخصیت‌محور به یک شکل مشخص شکست می‌خورد؛ نه در نوشتن و نه در رندر، بلکه همان لحظه‌ای که بیننده دیگر باور نمی‌کند آدمِ روی صفحه در اپیزود 5 همان کسی است که در اپیزود 1 دیده بود. هرچه در ادامه می‌آید دربارهٔ حفظ کردن این باور در میان صحنه‌ها، فصل‌ها و هر کسی است که آن هفته کار را انجام می‌دهد؛ و اینکه کدام بخش را «روند کار» می‌تواند حمل کند و کدام بخش همچنان یک تصمیم انسانی می‌ماند.

اپیزود 9 هنوز شبیه اپیزود 1 است

اپیزود 3 منتشر می‌شود و اولین کامنت زیرش این است که «این همون دخترِ اپیزود 1ه؟» از نظر فنی بله. اما فک باریک‌تر شده، فرقِ مو آن طرف افتاده و رنگ چشم‌ها یک درجه روشن‌تر شده؛ و وقتی بیننده یک‌بار متوجهش شود، به‌جای داستان، صورت را تماشا می‌کند. دوباره پرامپت کردنِ همان توصیفی که در اپیزود 1 جواب داده بود، نتیجه‌اش «دخترخاله» است، نه خودِ کاراکتر.

راه‌حل این است که توصیف کردنِ کاراکتر را متوقف کنید و شروع کنید به استفادهٔ مجدد از او. یک پرسونا که یک‌بار ساخته می‌شود، چهره، صدا و ظاهر را به‌عنوان یک مرجع ثابت نگه می‌دارد و هر صحنهٔ بعدی بر اساس همان مرجع تولید می‌شود، نه بر اساس یک پاراگراف که کسی از روی حافظه دوباره نوشته. VisionStory کاری می‌کند کاراکتر قابل‌شناسایی بماند؛ اما تصمیم نمی‌گیرد او «کیست». شما همچنان کاراکتر را می‌نویسید و همچنان فریمِ اول هر صحنهٔ جدید را برای جزئیاتی که ممکن است جابه‌جا شوند چک می‌کنید: لباس، خط رویش مو، آن جای زخم کوچکی که باید روی همان گونه بماند.

صحنهٔ دیالوگ را مثل تدوین بنویسید، نه مثل پرامپت

ایده ساده است اما ساختنش سخت: دو کاراکتر پشت میز؛ یکی دروغ می‌گوید و آن یکی یک ثانیه دیرتر می‌فهمد. وقتی این را در قالب یک پرامپتِ واحد بخواهید، صحنهٔ چندکاراکتری برمی‌گردد به دو نفر که هم‌زمان رو به دوربین حرف می‌زنند، هیچ‌کدام به دیگری نگاه نمی‌کند و آن مکثی که تمام ضرب‌آهنگِ صحنه رویش سوار بود اصلاً وجود ندارد. در فوتیج هم چیزی برای کات کردن پیدا نمی‌شود، چون شات اساساً طوری ساخته نشده که قابلِ کات باشد.

صحنه را همان‌طور بسازید که یک تدوینگر تحویل می‌گیرد. هر کاراکتر نماهای خودش را دارد که از پروفایل قفل‌شدهٔ خودش تولید می‌شوند؛ بنابراین چهره ثابت می‌ماند، در حالی که شما تصمیم می‌گیرید هر دیالوگ روی تصویر با کدام کاراکتر اجرا شود و هنگام فرود جمله نگاهش کجا باشد. نوبت‌گیری در گفت‌وگو، واکنشی که کمی دیر می‌رسد، سکوت قبل از پاسخ—این‌ها کات‌هایی هستند که شما می‌زنید، نه تنظیماتی که عوض کنید. VisionStory نماها و صداها را تولید می‌کند؛ اما ریتمی که صحنه را کار می‌اندازد همچنان یک تصمیم کارگردانی است.

کاراکتر مجموعه‌ای از قوانین است، نه یک پوشه از اسکرین‌شات‌ها

کسی که کاراکتر را می‌شناسد معمولاً یک فریلنسر است و دانسته‌هایش هم در یک پوشهٔ رفرنس روی لپ‌تاپ خودش و هم در ذهنش زندگی می‌کند. قرارداد بین فصل‌ها تمام می‌شود. نفر بعدی آرشیو را باز می‌کند، از روی تصاویر ثابت به عقب برمی‌گردد و حدس می‌زند: این کت جزئی از کاراکتر است یا فقط مربوط به قسمت چهار بود؟ آیا در پردهٔ اول اصلاً آن تکیه‌کلام را می‌گوید؟ قرار است چندساله به نظر برسد؟ ده قسمت که می‌گذرد، هیچ‌کس بدون اسکرول کردن نمی‌تواند جواب بدهد.

با کاراکتر مثل چهار چیز که با هم جابه‌جا می‌شوند رفتار کنید: یک چهره، یک صدا، یک شیوهٔ حرف‌زدن و یک فهرست کوتاه از قوانین ظاهری که اجازه ندارند تغییر کنند. وقتی این‌ها به‌صورت یک پرسونای قابل‌استفادهٔ مجدد نگه‌داری شوند و کنارشان یک کتابخانهٔ صحنه با نام‌گذاری مشخص باشد، همین بسته تحویل نفر بعد می‌شود. همکار جدید پروفایل را باز می‌کند و صحنهٔ بعدی را از روی آن تولید می‌کند، نه اینکه صحنهٔ قبلی را مهندسی معکوس کند. خودِ قوانین را شما می‌نویسید—و ارزشش را دارد قبل از قسمت 2 نوشته شوند، نه بعد از قسمت 9.

وقتی کاراکتر بر پایهٔ یک آدم واقعی ساخته می‌شود

خیلی از کاراکترهای داستانی از یک آدم واقعی شروع می‌شوند: بنیان‌گذاری که تبدیل به ماسکات برند شد، بازیگری که برای یک سریال انتخاب شد، همکاری که صدایش را همه از قبل با برنامه یکی می‌دانند. «بله»ای که همه‌چیز را شروع کرد یک‌بار، در یک جلسه، برای یک قسمت پایلوت گفته شد—وقتی هیچ‌کس مطمئن نبود کار حتی از 6 قسمت جلوتر برود. دو فصل بعد همان چهره دارد تبلیغ پولیِ یک بازار دیگر را جلو می‌برد، به زبانی که آن شخص اصلاً صحبت نمی‌کند، و هیچ‌کدام از این‌ها در گفت‌وگوی اولیه مطرح نبود.

رضایت، دری نیست که یک‌بار از آن رد شوید؛ یک «دامنه» با مرزهای مشخص است—و دقیقاً همین مرزهاست که یک برنامهٔ در حال رشد مدام از آن عبور می‌کند. رضایت‌نامهٔ مکتوبی که نام کاراکتر، محتوا، بازارها و بازهٔ زمانی را مشخص کند همان چیزی است که کار را قابل‌استفاده می‌کند؛ پس هر توسعه‌ای دلیلی است برای اینکه قبل از تولید فریم به آن برگردید و دامنه را گسترده‌تر کنید، نه بعد از اینکه کمپین روی هوا رفت: فصل جدید، قلمرو جدید، تبلیغ پولی، اسپین‌آف، برند همکار. داخل این مرز، کار روال عادی دارد: یک چهره داخل یک تصویر ثابت جای‌گذاری می‌شود، با حفظ نورپردازی و کادربندی اصلی؛ و یک اجرای ضبط‌شده زمان‌بندی و تأکید خودش را نگه می‌دارد، در حالی که صدای خروجی تبدیل به صدای کاراکتر می‌شود. بیرون از این مرز، هیچ روند کاری فوتیج را قابل انتشار نمی‌کند.

کاراکترِ حرف‌زن با دهان و چشم‌ها قضاوت می‌شود

یک شیت کاراکتر که همه تأییدش کرده‌اند، همان لحظه‌ای که کاراکتر باید یک دیالوگ بگوید می‌تواند از هم بپاشد. مخاطب دیگر تصویر را «نمی‌خواند»؛ دهان را می‌خواند: اینکه فرم دهان با صامت‌ها جور درمی‌آید یا نه، اینکه چشم‌ها روی طرف مقابل است یا جایی کمی آن‌سوتر از لنز، اینکه سر بعد از تمام شدن جمله هنوز سر می‌خورد یا نه. هیچ‌کدام از این‌ها در تصویر ثابت دیده نمی‌شد و هیچ‌کدام هم با بهتر کردن همان استیل درست نمی‌شود.

پس با یک نمای دیالوگ‌محور مثل «نمایی با طول مشخص» برخورد کنید، نه یک کلیپ که هرچقدر صدا ادامه دارد همان‌قدر هم ادامه پیدا کند. یک برداشتِ پیوسته از کاراکترِ تولیدشده معمولاً فقط چند ثانیه گفتار را خوب نگه می‌دارد، قبل از اینکه خطاهای کوچک جمع شوند و چهره کم‌کم مصنوعی به نظر برسد؛ و همین یعنی پاسخ صادقانه به یک دیالوگ طولانی، «کات» است: به شنونده، به واکنش، به دست‌ها، بعد دوباره برگشت. خط نگاه را قبل از تولید مشخص کنید، نه اینکه بعداً با آن کلنجار بروید؛ هر برداشت را آن‌قدر کوتاه نگه دارید که تمیز بماند، و روی دیالوگ کات بزنید به‌جای اینکه نما را بیشتر از توانش کش بدهید. وقتی یک لحظه واقعاً باید طولانی اجرا شود، راه‌حل «کارگردانی» است، نه رندر طولانی‌تر.

تیم‌های کاراکترمحور چطور از VisionStory استفاده می‌کنند

پاسخ کوتاهِ اینکه چطور یک ویدیوی کاراکترِ هوش مصنوعی بسازید این است: اول کاراکتر را تثبیت می‌کنید و بعد همه‌چیز نسبت به همان تولید می‌شود. «پروفایل کاراکتر» از «توضیحات کاراکتر» ارزشمندتر است، و تفاوتش هم در چیزهایی است که داخلش می‌گذارید: یک چهره، یک صدا، یک شیوهٔ حرف‌زدن، و یک فهرست کوتاه از قوانین ظاهری که هرگز اجازه ندارند تغییر کنند. این چهار مورد را مشخص کنید و بیشترِ ادامهٔ مسیر می‌شود اجرا. شش مرحلهٔ زیر همچنین نشان می‌دهد کجاها هنوز تصمیم‌گیری انسانی لازم است—خصوصاً وقتی پای چهره یا صدای واقعی در میان است و وقتی قرار است خروجی نهایی منتشر شود.

قبل از انتشار هر چیزی، مسئول محتوا دامنهٔ رضایت پشتِ چهره و صدای کاراکتر را تأیید می‌کند، مطمئن می‌شود تصاویر و ضبط‌های منبع برای این استفاده مجاز شده‌اند، و اینکه کاراکترِ تولیدشده هرگز به‌عنوان یک آدم واقعی معرفی نمی‌شود.

  1. 01

    قبل از وجود اولین صحنه، کاراکتر را تثبیت کنید

    کاراکتر را یک‌بار به‌صورت یک پرسونای تکرارشونده بسازید که چهره، صدا و ظاهرش در هر ویدیویی که از آن تولید می‌شود ثابت بماند؛ بعد همین پرسونا را رفرنسِ همه‌چیز در مراحل بعد قرار دهید. در محصول، آن پرسونا یک آواتار است: یک پروفایل ذخیره‌شده که هر صحنهٔ بعدی را به آن ارجاع می‌دهید، نه یک توضیح که هر بار دوباره تایپ کنید. کنار آن بنویسید چه چیزهایی نباید تغییر کنند: سنِ ظاهریِ کاراکتر، خط رویش مو، قانون پوشش، لهجه، و دو عادت کلامی که باعث می‌شود دیالوگ «مثل خودش» به گوش برسد. VisionStory این پرسونا را در طول صحنه‌ها ثابت نگه می‌دارد. اینکه کاراکتر کیست و چه چیزهایی او را قابل‌شناسایی می‌کند، بخشی است که شما مالک آن هستید.

    ابزار اینفلوئنسر هوش مصنوعی
    اینفلوئنسر هوش مصنوعی
    یک پرسونا مجازیِ تکرارشونده بسازید با چهره، صدا و ظاهر ثابت که در هر ویدیو قابل‌شناسایی بماند.
  2. 02

    قبل از اینکه چیزی را دورِ کاراکتر بسازید، آن را به حرکت درآورید

    وقتی پرسونا تثبیت شد، قدم بعدی این است که ثابت کنید کاراکتر حرکت می‌کند. با «تبدیل تصویر به ویدیو» یک تصویر مجاز از کاراکتر را به یک کلیپ کوتاه با حرکت کنترل‌شده تبدیل کنید؛ نما به نما، نه یک‌باره کل صحنه. دیالوگ‌ها از همین نماهای قابل‌بُرش ساخته می‌شوند و به شما جایی می‌دهند تا واکنشی را بگذارید که یک ضرب دیرتر می‌نشیند. حرکت را دقیقاً به اندازه نیازِ لحظه نگه دارید، چون کاراکتری که در قاب سر می‌خورد بیشتر شبیه افکت به نظر می‌رسد تا بازی. دیدن کاراکتر در حال حرکت از همین ابتدا همچنین نشان می‌دهد آیا نیم‌رخ/پروفایل درست است یا نه، وقتی هنوز تغییر دادنش کم‌هزینه است. تدوینی که این کلیپ‌ها را به یک صحنه تبدیل می‌کند، دستِ شماست.

    ابزار تبدیل تصویر به ویدیو
    تبدیل تصویر به ویدیو
    یک تصویر پرتره، محصول یا صحنهٔ تأییدشده را با حرکت کنترل‌شده به یک کلیپ ویدیویی کوتاه تبدیل کنید.
  3. 03

    به کاراکتر یک صدا بدهید، بدون اینکه صحنه را دوباره بازی کنید

    دیالوگ را خودتان اجرا کنید یا از یک برداشت آماده که دارید دوباره استفاده کنید، سپس آن را از «تغییر صدا» عبور دهید تا صدای خروجی، صدای کاراکتر شود؛ در حالی که زمان‌بندی، تأکیدها و مکث‌های اجرای اصلی دقیقاً همان‌جا می‌مانند که بازیگر گذاشته است. این ابزار وقتی ارزشش را نشان می‌دهد که خوانش از هر نظر درست باشد جز صدا، یا وقتی کاراکتر باید در طول یک فصل که توسط افراد مختلف و در روزهای مختلف ضبط می‌شود، همیشه یکسان به گوش برسد. اگر صدای هدف بر اساس یک فرد واقعی مدل‌سازی شده است، قبل از تولید هر چیزی باید اجازه کتبی همان شخص را بگیرید.

    ویژگی تغییر صدا
    تغییر صدا
    صدای خروجیِ یک ضبطِ موجود را تغییر دهید، در حالی که زمان‌بندی و اجرای اصلی حفظ می‌شود.
  4. 04

    دنیایی را بسازید که کاراکتر در آن زندگی می‌کند

    وقتی کاراکتر در حرکت درست از آب درآمد، برای هرچیزی که دوروبرش است از «تولیدکننده تصویر هوش مصنوعی» استفاده کنید: نقش‌های مکمل، اتاق‌ها و خیابان‌هایی که صحنه لازم دارد، اشیا/پراپس، کاور و تصویر بندانگشتیِ اپیزودها. خروجی‌ها را در یک کتابخانه صحنه ذخیره کنید که نام‌گذاری‌اش بر اساس اپیزود و بِیت باشد، تا مثلاً نویسنده سوم پروژه بتواند آشپزخانه اپیزود 2 را پیدا کند، نه اینکه یکی تازه تولید کند. اینجا پیوستگی بیشتر از خودِ کاراکتر می‌شکند؛ پس قبل از ورود هر تصویر جدید به کتابخانه، آن را با قوانین کاراکتر چک کنید و برای جزئیاتی که بیننده متوجه می‌شود، با اپیزود قبلی تطبیق دهید.

    ابزار تولیدکننده تصویر هوش مصنوعی
    تولیدکننده تصویر هوش مصنوعی
    از پرامپت‌ها یا رفرنس‌ها، کاور مرتبط، کاراکترها، صحنه‌ها و تصاویر پشتیبان بسازید.
  5. 05

    فقط چهره‌ای را جایگزین کنید که اجازه استفاده از آن را دارید

    «تعویض چهره» چهره را در یک تصویر ثابت با یک شباهتِ مجاز جایگزین می‌کند و نورپردازی و کادربندیِ اصلی را حفظ می‌کند؛ همین باعث می‌شود کاراکتری که بر پایه یک فرد واقعی ساخته شده، بین کی‌آرت و استیل‌های صحنه یکدست بماند. این قابلیت روی تصاویر ثابت کار می‌کند، نه روی کلیپ‌های نهایی. قبل از اولین فریم، از آن شخص به‌صورت کتبی اجازه بگیرید و در اجازه مشخص شود نام کاراکتر، محتوا و محل‌هایی که قرار است منتشر شود چیست؛ و نتیجه را هرگز به‌عنوان فوتیج واقعیِ او ارائه نکنید. اگر اجازه مبهم است، به‌جایش کاراکتر را تولید کنید.

    ابزار تعویض چهره
    تعویض چهره
    چهرهٔ یک تصویر ثابت را با یک شباهتِ مجاز جایگزین کنید، در حالی که نورپردازی و کادربندیِ اصلی حفظ می‌شود.
  6. 06

    آرتِ کاراکتر را تا اندازه خروجی نهایی بالا ببرید

    کی‌آرت، پرتره‌های کاراکتر، رفرنس‌های صحنه و تصویرهای بندانگشتی را از «افزایش وضوح تصویر» عبور دهید تا در اندازه‌ای که مسترِ نهایی تحویل داده می‌شود کیفیتش را نگه دارند؛ از جمله یک نمای نزدیکِ 4K که چهره کل صفحه را پر می‌کند. معمولاً اینجا همان شیت‌های کاراکتری که سریع و در اندازه‌ای ساخته شده‌اند که تست اول لازم داشت، کم می‌آورند؛ پس نتیجه را در اندازه کامل روی بخش‌هایی که واقعاً چشم مخاطب به آن‌هاست بررسی کنید: چشم‌ها، خط رویش مو، دهان. آپ‌اسکیل وضوح و اندازهٔ قابل‌استفاده را بالا می‌برد؛ اما جزئیاتی را که منبع اصلاً نداشته اضافه نمی‌کند. پس چهره‌ای که در اندازه کوچک غلط است، در اندازه بزرگ هم غلط است؛ راه‌حلش این است که دوباره از روی پرسونا تولیدش کنید.

    ابزار افزایش وضوح تصویر
    افزایش وضوح تصویر
    وضوح و اندازهٔ قابل‌استفادهٔ پرتره‌ها، عکس‌های محصول، تصویر بندانگشتی و تصاویر مرجع را افزایش دهید.

سوالات متداول

  • توصیف دوباره و دوباره کاراکتر را کنار بگذارید و یک پرسونا را مدام بازاستفاده کنید. چهره، صدا و ظاهر را یک‌بار به‌عنوان یک آواتارِ ذخیره‌شده بسازید، هر صحنه بعدی را بر اساس همان پرسونا تولید کنید (نه با یک پرامپتِ تازه‌نوشته‌شده)، و یک فهرست کوتاهِ مکتوب از چیزهایی داشته باشید که نباید تغییر کنند: اینکه از نظر سن چطور به نظر می‌رسد، فرقِ مو کجاست، همیشه چه می‌پوشد، چطور صدا می‌دهد. بعد، اولین فریمِ هر صحنه جدید را با اپیزود قبلی تطبیق دهید؛ چون «دریفت» قبل از اینکه کسی بتواند اسمش را بگذارد، در جزئیات ریز خودش را نشان می‌دهد.

کاربران عاشق VisionStory هستند

کشف کنید چرا تولیدکنندگان محتوا و بازاریابان به VisionStory برای نیازهای ویدیوی هوش مصنوعی خود اعتماد دارند. از امکانات قدرتمند تا تجربه کاربری آسان، جامعه ما از نتایجی که با VisionStory به دست می‌آورند، شگفت‌زده‌اند.

همه بررسی‌ها را در G2 ببینید